روز نوشت های من

روز نوشت های من
پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی

آخرین پست این وبلاگ دقیقا برمیگرده به 2 سال قبل.

تو این 2 سال کلی اتفاق افتاد. اتفاق های مختف. خوب و بد. و حتی اتفاقاتی که اولش خوب بود و اخرش بد!

مثلا چند روز قبل چهارمین سالگرد تولد آیروک رو جشن گرفتیم. دختر لباس صورتیم کلی بزرگ شده!

یا مثلا حدود یک ساله دارم یه آزمایشگاه خصوصی افتتاح میکنم.

یا مثلا کلا دیزاین و وسایل اتاقم رو عوض کردم.

کلی اتفاق و عقیده ی مذهبی و سیاسی برام پیش اومد.

و کلی چیز دیگه.

کاش الان همون 2 سال قبل بود و یه جور دیگه این دو سال رو زندگی میکردم!

شایدم باید الان تصمیم بگیرم و یجور دیگه 2 سال آینده ی زندگیم رو بازی کنم!

نمیدونم کلا چه خبره و چی به چیه.

برام دعا کن.

به دوره گیج شدگی رسیدم :)

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۶:۳۰
mahzad mohammadi

سلام

این پست یکم متفاوته و البته طولانی! اما بنظرم ارزش خوندنش رو داره !

امشب تولد 2 سالگی آیروک هست.

تاسیس آیروک داستان و ماجرا داره!

طی دوران دوم و سوم دبیرستان که المپیاد شیمی میخوندم خیلی خلا حس میکردم طی روند مطالعه م! همون موقع به خودم قول دادم اگر تو المپیاد تونستم مدال بگیرم تمام تلاشم رو بکنم که بچه های دیگه ای که تو شهرستان ها تحصیل میکنن این خلا رو کمتر حس کنن! از اون موقع تمام جزوات و خلاصه نویسی ها و حل تمرین هام رو مرتب نوشتم که بتونم به سال پایینی ها بدم که کمکشون باشه. اما همینطور که المپیاد میخوندم دیدگاهم تغییر پیدا کرد و واقعا دیگه اولین هدفم مدال نبود! مدال شده بود دومین هدفم! و تمام تلاشم رو کردم که به اولین هدفم برسم که خداروشکر رسیدم. سال سوم که بودم از طریق اینترنت و بعضی سایت ها با هم دوره ای های المپیادم و سال بالایی ها که با تجربه بودن آشنا شدم و خیلی باعث جلو رفتن من شد! و المپیاد باعث ورود من به دنیای مجازی شد! حالا تصمیم گرفته بودم بعد اتمام دوران المپیادم بجز اون راهنمایی های زبانی و جزوه ای و.... که به سال پایینی های استان خودم میتونستم بدم، از طریق اینترنت و یک وبلاگ ساده و فعالیت تو همون سایتی که خودم ازش کمک گرفته بودم به بچه های شهرهای دیگه، در حد توان و سوادم کمک کنم.

2 سال پیش 12 اردیبهشت مرحله دوم المپیاد شیمی دوره 23 بود و بعد از آزمون و خرابکاری ای که برای ما 4 تا (تیم ملی مازندران:دی) پیش اومد تقریبا 2 روز عزا گرفته بودم و دپرس بودم! اما خوشحالم که خدا کمکم کرد و اون دپرس بودن فقط به همون 2 روز منتهی شد! خیلی با خودم فکر کردم و دیدم من به هدف اول خودم رسید پس دلیلی برای ناراحتی وجود نداره! 

14 اردیبهشت تصمیم گرفتم دوباره قوی بشم و تصمیم بگیرم!

س تمام اهداف و آرزو هام رو متمرکز کنم و ببینم باید چی کار کنم و همه شون رو روی کاغذ آوردم!

15 اردیبهشت 92 آیروک تاسیس شد با رز بلاگ!! حس خوبی بود و طی ماه اول تونستم خیلی از افکارم رو پیاده کنم و این باعث آرامش روحی م شده بود!

بعد از 1 ماه که مطمین شدم من میتونم این کار رو ادامه بدم و بهش علاقه دارم هاست و دامین و... گرفتم و سایت رسمی آیروک تاسیس شد!

الان آیروک جایی هست که اون موقع فکرش رو نمیکردم و واقعا میگم تا این اندازه هدف نداشتم!! اما خودش کم کم به وجود اومد! واقعا کمک خدا بود! 

اولین آزمون آزمایشی که برگزار کردیم واقعا خنده دار بود! طراح ها 3 نفر از ما 4 تا تیم ملی مازندران! و شیدای عزیز بودیم! البته آقای طالبی هم زحمت ویراستاری آزمون رو کشیدند!

اما  دی ماه با آقای شیری آشنا شدم که کلا روند آزمون های آیروک متفاوت و رو به سوی رشد مثبت شده بود! اون جا نقطه عطف پیشرفت آیروک بود.

عید هم نمونه سوالات مختلف و کمیاب رو برای بچه ها تحت عنوان عیدی گذاشتیم و همچنان هم تالار رفع اشکال با محیط کاملا علمی و نظارت دقیق و برنامه های مشاوره ای فعال بود! بعد از عید همه چیز خودش روی روال افتاد تا الان!

خوشحالم که تونستیم با کمک همه ی تیم و یاری خدا آیروک رو تا این جا پیش بیاریم.

سعی کردیم همیشه به انتقادات و پیشنهادات بچه ها توجه کنیم و حس میکنم وجه تمایز آیروک با سایت های مشابه این باشه که خود ماها این درد ها رو تجربه کردیم و شرایط خوب حین المپیاد خوندن نداشتیم و باعث میشد حس کنیم بچه ها چی نیاز دارن. 

خب خیلی حرف زدم و احساساتی شدم! 

اصل مطلب اینکه آیروک الان 2 ساله شده و خوشحالم که این اتفاق افتاده! امیدوارم این دختر لباس صورتی (استعاره از آیروک :دی) 120 ساله بشه :دی

 خیلی از دوستان و اساتیدم به ما طی این 2 سال کمک کردند، که نام میبرم و امیدوارم کسی از قلم نیفته! 
خانم ها: فاطمه شکوهی نیا، شیدا خجیر، مهرافشان قلی جعفری، فائزه عسگری، سپیده کاویانی، ریحانه دهقانی
آقایان: سعید شیری، محمد زارعی، سهیل خلجی، محمدجوادعلیمحمدی، مهدی یار امانی، سعید مویدپور، سعید حدادان، ایمان فروغمند، اشکان خاوران، محسن صابری فر، محمد زرگرپور، حسین زمانی نسب، عرفان محمدی،محمدمبین حسینی، حسین خادم صداقت، احسان عزیز آبادی،محمد شاهی، ایمان حسین نژاد، محمد امین سرخی، سپهر طالبی، بهراد معدلی، سینا صبوری، محسن دوست محمدی، مهران جابری نژاد، احسان مهدی پور، فرشید مرادی، محمد عرفان اردستانی، پیمان میرقادری، مهرداد محله
و خیلی از دوستان دیگه که بصورت مستقیم و غیر مستقیم کمکم کردند.
از همتون تشکر میکنم
از کاربران صبور و فهمیم سایت هم تشکر میکنم که کاستی ها رو تحمل کردند و به پیشرفت سایت کمک کردند.
هدف ما فقط کمک به شماست و هر جا که احساس کردید آیروک براتون سود   کمک نداره حتما بهم بگید که تجدید نظر کنیم.
ممنون از همه
۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۱:۵۰
mahzad mohammadi

سلام

چنند شب پیش تماسی دریافت کردم از یک استاد، مشاور، دوست قدیمی . نمیدونم چی بناممش، واقعا احساس دین دارم نسبت بهش.
با حرف هاش منو برد به گذشته، به چهار سال قبل، سه سال قبل و حتی دو سال قبل! اون موقع که هدف محکمی داشتم و اجازه ی ذره ای دخل و تصرف تو هدفم به کسی نمیدادم، اون موقع که رویاها و دیدگاهم نسبت به آینده برام شفاف و جذاب بود، با عشق دنبال مسیرم بودم و واقعا عاشقش بودم، جلوی خانواده، دوستان، معلمان، فامیل و.... وای میستادم و اعتقاد داشتم به هدفم. اجازه نمیدادم کسی ذره ای تصمیم بگیره برام. این دوست عزیز منو برد به اون دوران که با صدای مضطرب و گریون بهش زنگ میزدم که بهم انرژی برای ادامه ی جنگ بده، ادامه تلاش، ادامه ی مسیر عشق، ادامه ی ساختن رویاهای جذاب.
الان دارم بدجوری گریه میکنم چون خودم رو گم کردم!
دیگه هدف ندارم، رویا ندارم، عشق ندارم، حس میکنم ناخواسته تو یک مسیری هستم که باید صبر کنم تا تموم بشه! باهاش حس زندگی ندارم ! فقط حس گذر زمان دارم!
خودم رو گم کردم، شدم مهزاد سردرگم! حتی خودم هم دیگه خودم رو نمیشناسم، از آینده ی مبهم متنفرم! از اینکه حس و خاطرات و رویاهای قشنگم رو از دست دادم خیلی پشیمونم، الان نه راه پس دارم نه راه پیش! تنها کاری که از دستم بر میاد گریه کردن و گذروندن زمان هست! حس تنفر دارم. خدایا کمکم کن! وضعم داغونه!
التماس دعا
#مهندسی_شیمی#شیمی#داروسازی#هدف#عشق#خدا#من_مصطفی_احمدی_روشن_هستم_

 

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۴ ، ۱۳:۳۰
mahzad mohammadi

 سلام!

نمیدونم چرا دارم این پست رو میذارم؛ شاید هم پاکش کنم اما حس خوبی دارم نسبت به حس الانم!

سه سال خیلی خوبی بود اول تا سوم دبیرستان! از المپیاد خوندن و المپیادی بودن خیلی لذت بردم و خیلیییی چیز یاد گرفتم، بهترین لحظات عمرم بود! شب بیداری ها، خرخونی ها، استرس ها، گریه ها، استادها، دوستام، فکر و خیال هاش و... عالی بود! اما بالاخره تموم شد! وارد یه مرحله ی جدید زندگی شدم که فکر نمیکردم دوستش داشته باشم اما عاشقشم! المپیاد برام عوض شد، دیگه دانش آموز المپیادی نیستم، اسم معلم و مشاور برام خییلییییی بزرگه، این ها هم نیستم اما این وسط ها یه چیزی هستم، این حس رو دوست دارم قشنگه

دیشب با گریه ی شکیبا گریه کردم و با خنده ی نگاره خندیدم، امروز از امید دادن به سوگل امید گرفتم و از نا امید کردن ماعده ناامید شدم، با درصد بالای سروش ذوق کردم و از درصد پایین امیر ناراحت شدم. خلاصه اینکه این دو سال؛ مهزاد نبودم! این دو سال هرچی میاد دارم بیشتر میشم، 5 نفر 10 نفر 50 نفر 100 نفر و الان 250 نفرم! خوشحال میشم اگر بفهمم فقط تونستم برای یکیشون واقعا مفید باشم، آیروک رو دوست دارم . باورم نمیشه این دختر لباس صورتی الان یک سال و نه ماهشه، یک سال و نه ماهه سعی کردم بتونه مفید باشه برای 600 عضوش، خلاصه اینکه خدایا شکرت، واقعا میدونم این محبت هات حقم نیست و لایق این اتفاقات خوب و حس های قشنگ نیستم. جا داره از تمام  اساتید خوبم در دوران المپیاد خوندنم تشکر کنم که تو این راه واقعا واقعا کمکم کردن، مختصر نام میبرم: آقایان دکتر اسداللهی، دکتر شریف زاده، دکتر زرگرپور،دکتر خلینا،دکتر خاوران، مهندس خلیل زاده، مهندس محمدی، مهندس معدلی،مهندس علیمحمدی، آقای توکلی و آقای زمانی نسب (هیچ ترتیبی نداشت!) و مهرافشان و سهیلای عزیزم.

و همچنین آقای مهندس شیری و آقای مهندس زارعی که کمک های بی دریغشون برای آیروک رو نمیتونم فراموش کنم.

و دوستان خیلی خوبم که اگر بخوام نام ببرم این پست تا فردا شب ادامه خواهد داشت! اما واقعا از شیدا، نیلوفر، فاطمه و کیمیای عزیز تشکر میکنم که دو سال باهم خوندیم و دو سال باهم کار میکنیم.

و مرسییی از مامان بابای عزیزم و مدرسه ی ... ام که با مخالفت هاشون در تمام این مدت باعث قوی تر شدن روحیه ی من شدن :))

( خودم میدونم پستم خیلی جوگیرانه ست اما خب دست خودم نیست! احساساتی شدم 😀 حالا پاکش میکنم 😄)

۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۳ ، ۰۸:۴۳
mahzad mohammadi

باسمه تعالی

امام حسین امروز منو طلبید به مجلسش

واقعا عالی بود

امام حسین خیلی مهربونه که منو راه داد به مجلس عاشورا (امام رضا جان یکم یاد بگیرید :d )


خب یه سری سخنرانی های جالبی شده بود که تصمیم گرفتم خلاصه ی 3 نکته اش رو براتون بذارم. خودم خوشم اومد!


1- از پیامبر حدیث داریم که ایشون مبعوث شدن برای تکمیل کردن مکارم اخلاق!

حالا ما چند جور اخلاق داریم؟ 3 جور

1- محاسن الاخلاق: یعنی با مردم خوش اخلاق باشید و اگر بهتون خوبی کردن شما هم خوبی کنید.

2- مکارم الاخلاق: یعنی ضمن رعایت مورد قبل اگر بهتون بدی کردند هم با خوبی جوابشون رو بدید. (خون رو با خون نمیشورن!)

3- معالی الاخلاق: این یعنی ضمن رعایت موارد قبل اگر کسی بهتون بدی کرد ضمن اینکه بهش خوبی میکنید براش دعا کنید و صدقه بدید و از خدا بخواید این اخلاق بد رو ازش برطرف کنه!

اینکه پیامبر میگن برای محاسن الاخلاق مبعوث نشدن به این دلیل هست که از هر مسلمانی انتظار میره که حسن خلق داشته باشه و تو ادیان گذشته هم بوده. و ما بهمون واجب هست که مکارم الاخلاق رو هم رعایت کنیم و ان شالله بتونیم به معالی الاخلاق هم برسیم!!


2- چرا در قرآن همیشه داریم (ظلمات- نور) یعنی همیشه ظلم رو بصورت جمع میاره اما نور رو بصورت مفرد میاره! 

چون که ظلم هایی که از ابتدای خلقت انسان تا الان بوده و هست و خواهد بود متفاوته. یه بار ظلم دوره ی پیامبر بوده یه بار دوره ی امام حسین یه بار دوره ی امام رضا یه بار هیتلر و شاه های ظالم همه ی کشور ها و.... یعنی ظلم ها از جانب افراد متفاوت و در حالت های متفاوت رخ داده میشده. اما نور فقط از جانب خداوند هست (الله نورالسماوات و الارض) و هر نور دیگه ای هست در طول نور الهی هست و نور فقط یکی هست!


3- یه روایت از امام باقر(ع) هس که خیلی به ادم ارامش رو یاد میده و برای همه ی ما راهنمای خوبی خواهد بود.

میگن یکی از مشرکین میاد  که امام باقر(ع) رو اذیت کنه و به امام میگن:

1- تو بقر هستی! (بقر در عربی یعنی گاو) 

امام هم با ارامش جواب میدن. نه. من باقر هستم به معنی شکافنده ی علم

2- این کافر برای توهین به امام با یه لحن بدی میگه مادرت آشپز هست

امام هم در جواب میگن اشپزی یه حرفه هست و اصلا ایرادی نداره و خیلی هم خوب هست

3- در ادامه این کافر بی ادبی رو به نهایتش میرسونه و میگه: مادرت یه زن بدکاره هست.

امام هم با ارامش جواب میدن اگر مادر من بدکاره هست ان شالله خدا ببخشدش و اگر تو در اشتباه هستی ان شالله خدا تو رو ببخشه.


واقعا اگه هرکدوم ما بودیم همون اول جدال و دعوا میکردیم!


امیدوارم مفید بوده باشه و بتونیم هر روز پیشرفت مثبت کنیم!

التماس دعا

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۳ ، ۱۳:۱۵
mahzad mohammadi

خیلی درد داره وقتی خودت کم اوردی و باید پشت چندین نفر باشی. و چندین نفر امیدشون به تو هست

خالی شدم!

خیلی خالی!

خدایا کمکم کن

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۳ ، ۲۰:۳۰
mahzad mohammadi

باسمه تعالی

سلام

بعد مدت ها دوباره سر و کله م پیدا شد

دیروز تجربه ی خوب و جدیدی کسب کردم و واقعا برام جالب و خوب بود.

پیشنهاد میکنم این پست رو بخونید: کلیک کنید

خداروشکر

امیدوارم بتونیم هر روز بهتر عمل کنیم و پای بعضی ها به استانمون باز نشه :d

اون بعضی ها خودشون میفهمن کیا هستن. اصن شاید هم نیان وبلاگم! :d


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۳ ، ۲۰:۳۷
mahzad mohammadi

سلام


یه 2 سالی هست همش منتظرم 18 سالم بشه

فکر میکردم 18 سالگی ورود به دنیای آدم بزرگ هاس

سنی هست که دیگه رسمی میشم

دیگه تو قانون کشور و دنیا حق و سهم دارم

خلاصه اینکه همکلاسی هام هم حداقل ازم 6 ماه بزرگتر بودن حتی تا 13 ماه ( یه سال جهشی خوندم ) هرچی میشد میگفتن تو 18 سالت نیست حرف نزن 😆


+


دوستانی که یادشون قرار بود آخر شهریور بریم مشهد و از اونجایی که جاده طولانی و بابام نمیتونه انقدر رانندگی کنه و باید بلیط میگرفتم که دیر شد و بلیط تموم شد و سفر کنسل شد و منم دپرس شده بودم اساسی!

بابا بهم قول داد حتی اگه شده مهر منو 1 روزه میبره و میاره

دیروز صبح رفت بلیط بگیره

تاریخش رو حدس بزنید؟ 1 و 2 آبان !


+


1 ابان تولد 18 سالگیمه

باورم نمیشه اگه خدا بخواد قراره این جشن رو تو حرم آقا بگیرم

خدایا عاشقتمممم




فقط همین!



۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۳ ، ۲۳:۰۵
mahzad mohammadi

فقط باید بگم خداروشکر

همین



بی ربط نوشت:

هیچ چیز باحال تر از این نیست وقتی خیلی خسته ای و داری میری خونه تو راه یه بچه ببینی که داره با ذوق اتفاقات توی مهدکودک رو برای مامانش تعریف میکنه!

خداروشکر!

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۳ ، ۲۳:۲۷
mahzad mohammadi

آمدم ای شاه پناهم بده / خط امانی ز گناهم بده

ای حرمت ملجأ درماندگان / دور مران از در و راهم بده

ای گل بی‌خار گلستان عشق / قرب مکانی چو گیاهم بده

لایق وصل تو که من نیستم / اذن به یک لحظه نگاهم بده

ای که حریمت مَثل کهرباست / شوق و سبک خیزی کاهم بده

تا که ز عشق تو گدازم چو شمع / گرمی جان‌سوز به آهم بده

لشکر شیطان به کمین منند / بی‌کسم ای شاه پناهم بده

از صف مژگان نگهی کن به من / با نظری یار و سپاهم بده

در شب اول که به قبرم نهند / نور بدان شام سیاهم بده

ای که عطابخش همه عالمی / جمله حاجات مرا هم بده

آن چه صلاح است برای «حسان» / از تو اگر هم که نخواهم بده



حرم امام رضا (ع)/ آمدم ای شاه پناهم بده


۱۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۳ ، ۱۹:۱۲
mahzad mohammadi